صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

441

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

الهى ، عمدتا در ميان خانواده‌هاى اصيل و شريف برگزيده شده‌اند . تو گفتى : پيش از او كسى از ميان ما پيامبر نبوده است . حال اگر كسى در ميان شما در رسالت پيشتاز مىبود ؛ ممكن است ، محمد از او تقليد نمايد و نقشه‌اش را دنبال كند و از پيامبرى سخن بگويد . به اين سبب پرسيدم ، كسى از پدرانش پادشاه بوده يا خير ؟ چون اگر يكى از آنان پادشاه بوده باشد ؛ مىگفتيم : او نيز ادعاى شاهى در سر دارد و در صدد به دست آوردن سلطنت پدرى است . راز اين كه ؛ پرسيدم : پيش از پيامبرى ، دروغگو نبوده ، اين است كه : كسى در زندگانى خود با مردم دروغ نگويد ؛ هرگز بر خدا دروغ نمىبندد . ( 1 ) در مورد ياران و پيروانش پرسيدم كه از كدام گروه هستند ؛ چون ياوران پيشتاز پيام‌آوران آفريدگار ، بيشتر از زيردستان و ستم ديدگان و طبقهء پايين تشكيل مىشوند و در ايمان بر ديگران پيشى مىگيرند . سؤال كردم ؛ پيروانش زياد مىشوند يا كم ؟ زيرا پيروان فرستادگان خدا تا پايان رسالتشان ، افزون‌تر مىگردد . از مرتد شدن و برگشتن پيروانش از دين ، به اين دليل پرسيدم ؛ چون ايمان [ واقعى ] با قلب هم‌نشين مىشود و روح و روان و قلب را شاد و مسرور مىگرداند و ديگر از آن جايگاه و الا بيرون نخواهد رفت . از رفتارش پرسيدم ؛ زيرا پيامبران هيچ‌گاه اهل ترفند و نيرنگ نبوده‌اند . دربارهء فرمان و اصول دعوتش جويا شدم . گفتى : به يكتاپرستى و گريز از شرك ، فرمان مىدهد و به اداى نماز ، راستگويى و پاكدامنى امر مىكند و امين و راستگوست . اگر آن چه كه گفته‌اى حقيقت داشته باشد ؛ بىترديد اينجا ( فلسطين ) را خواهد گرفت . [ يقين داشتم كه پيامبرى باقى مانده است و بايد برگزيده شود و سلسله نبوّت را به پايان برساند . ] اما گمان نمىبردم كه از ميان [ و سرزمين ] شما پا به عرصهء وجود بگذارد . حال اگر مىدانستم كه مىتوانم به خدمتش برسم ، به ديدارش مىشتافتم و پاى مباركش را - با كمال افتخار - مىشستم . ( 2 ) سپس هرقل نامهء پيامبر را خواست و آن را خواند . وقتى از خواندن نامه فارغ گشت ؛ سر و صدا و همهمه - از هر سوى مجلس - بلند شد و به قريشيان دستور داد ، از كاخ بيرون روند . ابو سفيان مىگويد : چون بيرون رفتيم ، به دوستانم گفتم : ببينيد ، كار پسر ابو كبشه « 1 » به جايى رسيده است كه قيصر

--> ( 1 ) - ابو كبشه ، از بت‌پرستى بيزار بود و با مردم قريش مخالفت شديد داشت . به همين مناسبت برخى به پيامبر ، ابو كبشه مىگفتند . مىگويند : يكى از پدران مادرى پيامبر ، ابو كبشه نام داشت .